دریافت کد حدیث تصادفی

شعرهایی برای نماز - سجاده ی عشق
سفارش تبلیغ
صبا ویژن
منوی اصلی
گذر عمر
لحظه ی عاشقی
وصیت شهدا
وصیت شهدا
وضعیت آب و هوا
سفر مجازی
پخش زنده حرم
پیوندهای روزانه
خبرنامه
 
آمار وبلاگ
  • کل بازدید: 6687
  • بازدید امروز: 2
  • بازدید دیروز: 0
  • تعداد کل پست ها: 22
درباره
پارسا شیرزاد[0]

سجاده ام را به سمت قبله نیاز می گشایم تا ذره ذره وجودم را به معراج نگاهت، پرواز دهم می ایستم به قامت دربرابرت تاعظمتت راسپاس گویم به رکوع می روم تا بزرگی ات را به یاد بیاورم و به سجده می افتم تا بر بندگی ام مهر عشق بزنم… چه آرامش پایان ناپذیری در نگاه توست چه لحظه های مهرافروزی در ذکر یادت… پروردگارا! دستان دعایم را به عرش الهیت برسان ، دلم را به حلاوت دوستیت و چشمان باران زده ام رابه دیدارت نورانی گردان

جستجو
آرشیو مطالب
لوگوی نماز
لوگوی ما

کلام وحی
آیه قرآن
دانش نامه سوره ها
سوره قرآن



پنجره ای به بهار(رضا خیری )

 

ای دل انگیزتر از لذّت پرواز، نماز
عشق ورزیِ مرا فرصت ابراز، نماز
در زلال تو که سرچشمه‌ی رود شوقی
می‌شوم با نفس آینه همراز، نماز
با تو یک پنجره دارم به تماشای بهار
بی تو با سردترین حنجره دمساز، نماز
دلت از دختر خورشید خبر دارد و عشق
لبت از ماندن و پوییدن و آغاز نماز

رضا خیّری «شکیب»







نماز  (مهدی اخوان ثالث)

باغ بود و درّه - چشم انداز پرمهتاب

ذاتها با سایه‌های خود هم اندازه

خیره در آفاق و اسرار عزیز شب، چشم من - بیدار و چشم عالمی‌در خواب

 نه صدایی جز صدای رازهای شب،

  آب و نرمای نسیم و جیرجیرکها

 پاسداران حریم خفتگان باغ، 

و صدای حیرت بیدار من (من مست بودم، مست) 

خاستم از جا / سوی جو رفتم، چه می‌آمد

آب / یا چه می‌رفت،‌هم زآن سان که حافظ گفت، عمر تو.

با گروهی شرم و بی خویشی وضو کردم.

مست بودم، مست سرنشناس، ‌پانشناس، امّا لحظة پاک و عزیزی بود.

برگکی کندم / از نهال گردوی نزدیک؛‌

و نگاهم رفته تا بس دور

شبنم آجین سبز فرش باغ هم گسترده سجاده.

قبله، گو هر سو که خواهی باش.

با تو دارد گفت و گو شوریده‌ی مستی

-مستم و دانم که هستم من-

ای همه هستی زتو، آیا تو هم هستی؟


اخوان، ‌ درباره این شعر می‌گوید: « درمورد قطعه‌ی نماز همین قدر می‌دانم که چند روزی در ییلاق زاگون می‌گذراندم و خلوت و آسایشی داشتم، و مخصوصاً شبها در صمیم طبیعت محض (کوه و دره و باغ و چشم اندازهای زیبای ییلاق زاگون) انگار خود را با زمین و طبیعت و روح کاینات نزدیک تر حس می‌کردم، و در لحظه‌ای از لحظات خلوت محض و خالص و... تنهایی، آن قطعه به خاطرم خطور کرد و نوشتم.
یکی از نویسندگان، تأملی زیبا در شعر نماز از مهدی اخوان ثالث دارند، ایشان می‌نویسند: اخوان هرگز داعیه‌ی شریعت مداری و شریعت پناهی نداشته است. اما درد دین و دغدغه‌ی دینی داشته است. آن هم نه در آستانه‌ی پیری و شکستگی که تصوّر شود از فشارهای روحی یا احساس   بی اعتباری عمر و نزدیک شدن سایه‌ی همزاد آدمیزاد ( مرگ) رو به خدا آورده باشد. (نبض شعر)
این شعر حدیث نفسی است عارفانه- عاشقانه- مستانه: 
شاعر خواب زده، مهتاب زده...، افتان و خیزان در این حال وجد و جذبه « با گروهی شرم و بی‌خویشی وضو می‌کند ». برگی از نهال گردوی نزدیک می‌کند، به جای مهر نماز، « شبنم آجین سبز فرش باغ هم گسترده سجاده » این وجد و بی خویشی و رازبینی (Vision) ادامه می‌یابد. « قبله گو   هر سو که خواهی باش ». این یکی از اوجهای این شعر است. در کتب فقهی بحث بسیاری در باب « تعیین قبله‌ی  حیران » یعنی قبله برای کسی که جهات را گم کرده است،‌ به میان آورده اند. بعضی از آنان وسواس یا احتیاط را به جایی رسانده اند که توصیه می‌کنند در چنین شرایطی، نمازگزار باید به چهارسو، و چهار بار نماز بخواند. بعضی که جسورتر یا عارف تر بوده اند، گفته اند به مدلول آیه شریفه« اینما تولوا فثمّ وجه الله » (به هر سوی که روی آرید با وجه الله رو به رو هستید) کافی است فقط یک بار و به یک سو نماز بگزارد. 
شاعر دراین احوال چندان سرخوش و سرشار از تمنّای نیایش است که از ذی القبله، به قبله نمی‌پردازد. 
اوج این شعر، سه مصراع آخر است:
با تو دارد گفت و گو شوریده‌ی مستی /  مستم و دانم که هستم من /  ای همه هستی زتو آیا تو هم هستی؟ 
شطح مصراع آخربسیار عمیق و تکان دهنده است. اگر شاعر به وجود مبدأی که همه‌ی هستی از اوست اذعان نداشت، این چنین مجذوبانه و حلّاجانه به نماز نمی‌ایستاد. سؤال و حیرت و حسرت او این است که «ای همه هستی زتو» چرا هستی ما که سرشته با نیستی است، و از نیستی سربرآورده و به نیستی هم سر فرود می‌آورد، ‌هستی نماست  و هستی تو، نیستی نماست؟ (نبض شعر با تلخیص)







 لحظه ی سبز دعا(قیصر امین پور)

چشمه ها در زمزمه، رودها در شستشو
موجها در همهمه، جوی ها در جستجو
 

باغ ، در حالِ قیام ،کوه ، در حالِ رکوع
آفتاب و ماهتاب در غروب و در طلوع
سنگ، پیشانی به خاک ، ابر سر برآسمان
مثل گنبد خم شده ، قامتِ رنگین کمان
ابر در حالِ سفر ، آسمان غرقِ سکوت
برسرِ گلدسته ها ، بالِ مرغان در قنوت

کاسة شبنم به دست ، لاله می گیرد وضو
بیدها گرمِ نماز ، بادها در های و هو

 







جاوا اسکریپت